بخش مهمی از تفاوت فلسفههای سیاسی در پاسخ به مسائل سیاست، برخاسته از نوع تلقی آنان از انسان است؛ از جمله: آیا انسان تکساحتی (مادی) بوده یا ساحت فرامادی نیز دارد. در برابر دیدگاهی که انسان را فقط موجودی مادی میانگارد، آنچه فلسفه سیاسی اسلامی را از فلسفههای دیگر متمایز و بهتبع آن پاسخهایش را متفاوت میسازد، دیدگاه قرآن مبنی بر دوساحتیبودن هویت انسان (مادی و روحی) است. کاربست این مبنای انسانشناختی، مقتضیات بعد روحی را در تدبیر حیات سیاسی دخالت میدهد. بر این اساس تحقیق پیش رو، بر این فرض تأکید دارد که پذیرش هویت ترکیبی انسان (مادی و روحی) در قرآن، مستلزم تمایزات مهمی در چگونگی تدبیر حیات بشر، نسبت به مقتضیات نگاه تکبعدی به انسان در مسائل مهم فلسفه سیاسی است. تحقیق با مطالعات کتابخانهای و به روش توصیفی و تحلیلی سامان یافته و با تبیین و تفسیر آیات، به الزامات سیاسی پذیرش مبنای دوساحتیبودن هویت بشری در قرآن را درمسائل مهمی از سیاست اسلامی (تناسب قوانین سیاسی با مقتضیات هویت روحی، اولویتهای ثابت و متغیِّر در مدیریت سیاسی، قلمروی اخروی نتایج اعمال سیاسی، ضرورت اخذ تعلیمات غیبی در تدبیر سیاسی، معناداری یا بیمعنایی پذیرش امور اخلاقی در سیاست و...) دست یافته است
نبوی، عباس، «انسان مطلوب توسعه یافته ازدیدگاه اسلام»، مجموعه مقالات اسلام و توسعه، تهران: انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1375ش
نوروزی، محمدجواد، فلسفه سیاسی اسلام، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1389ش.
واعظى، احمد، انسان از دیدگاه اسلام، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی و دفتر همکاری حوزه و دانشگاه تهران: 1394ش.