دانشیار گروه قرآنپژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
چکیده
تأویلات عرفانی بر پایه صعود از معانی مادی و اینجهانی به معانی مجرد و ماورایی چینش شده است و بسیاری از دانشمندان و مفسران، معانی مجرده را معانی مجاز شمردهاند که با وجود قرینه، این نوع معنا را میپسندند. در این میان برخی عارفان و متصوفه تأویلات مربوطه را بر اساس قاعده وضع الفاظ برای ارواح معانی تصحیح کردهاند تا اثبات کنند این برداشتها بر اساس استعمال الفاظ در معانی حقیقی است؛ چراکه معانی مجرده، روح معنا به شمار میآید که از آن به قاعده روح معنا یاد میکنند. درباره این قاعده چند پرسش اساسی مطرح است که به شکل بایسته بدانها پرداخته نشده است؛ از جمله اینکه ادله این قاعده و نقد آن و اینکه این قاعده بر فرض قبول آن تا چه میزان برداشتهای عرفانی را تصحیح مینماید؟ راه دیگری که اشکالات مربوط به اجرای این قاعده را نداشته باشد، کدام است؟ در این نوشته هدف آن است که قاعده مذکور بررسی و نقد شود و با نگاه هدفمحور قاعده نامبرده بازسازی گردد. از این رو پس از مباحث مقدماتی، مطالب لازم را در دو سطح یعنی بررسی قاعده وضع الفاظ برای روح معانی و بررسی این قاعده بر مبنای غایت الهی را طرح خواهیم کرد تا روشن گردد نیازی به راه پرپیچوخم وضع الفاظ برای روح معنا به نحو حقیقی نیست و باید این قاعده را بر اساس تنقیح هدف خداوند از آیات بنا نهاد؛ حال چه رسیدن به این هدف از راه وضع حقیقی باشد یا استعمال مجازی.